تبليغاتX
عاشقانه های پسر نوح

عاشقانه های پسر نوح

(شعرها و نوشته هایی از علی محمد مودب)


 

شهرستان ادب منتشر کرد:


صبح بنارس آخرین شعرها و چمدان های قدیمی  گزینه ای از غزل علی رضا قزوه 

سکوت کاهگلی مجموعه ای درخشان از رضا شیبانی

گلفروش مسلمان مجموعه تازه ای از مجید سعد آبادی 

و بی خبری ها آخرین شعرهای میلاد عرفانپور  و چاره ها گزینه رباعی معاصر

و نیز

کهکشان چهره ها

کتاب تازه ای از من 

در نمایشگاه کتاب تهران، ورودی 19-راهروی 3- غرفه 15 (انتشارات سلمان پاک)


http://www.shahrestanadab.com/web/guest/library





بارها با بهارها گفتم

دوست دارم گل همیشه‌بهار

ولی افسوس کوه یخ ماندم

ماند یک عمر پشت شیشه بهار

            

قاصدک‌ها مرا فرا خواندند

بارها صبح و شب به تازه شدن

من ولی چون درختی افتاده

کیف می‌کردم از جنازه شدن

 

روزی انگشت‌های جوباری

قلقلک داد ریشه‌هایم را

حیف اما نشد که هضم کند

حجم سنگین دست و پایم را

 

چون فسیل پرنده‌ای ویران

بال‌هایم به ناکجا وا بود

گفته بودم که می‌پرم اما

پشت هر جمله‌ام صد اما بود

 

نوبهارا! به آذرخش بگو

دستگیر درخت پیر شود

بر من و موریانه‌های هراس

بزند پیش از آن‌که دیر شود!






+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 9:42   علی محمد مودب  | 





حرف خاموشی او نیست

سایه

       تصویر فراموشی ماست






+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 6:1   علی محمد مودب  | 


بعد سالها رفتم قبرستان روستامان فاتحه خواندم


1-

قبر من کدام تویی؟ قبرها سلام! سلام!

کی به گریه می شوی ای، طنز ناتمام تمام؟


راستی که غربت من، از خودم بزرگ تری!

من چقدر شکل توام! من، تو، هان! کدام کدام؟


خودکشی است هر نفسی، بس که شوکران غم است

هر چه می کنم نفسم، دم به دم، حرام ،حرام!


تو چقدر روشن و من، سردچار حیرت خویش

آفتابی تو شدم، صبر کن برام، برآم!


بی نهایت آینه ام، پیش روی آینه گی ت

قبر من ببین که چقدر، بین قبرهام رهام!


من جواب پرسش تو، لقمه دهان توام

من دلیل تازه که هست، پشت هر کلام کلام


2-

 

گم شدم در این شب سنگی مرا پیدا کنید

از خیابان های دلتنگی مرا پیدا کنید


مثل دریا تشنه طعم هزاران بوسه ام

آه ماهیها به هر رنگی مرا پیدا کنید


زخمی ام از چشمهای نازنین، شمشیرها

در هیاهوی چنین جنگی مرا پیدا کنید


مثل ریگی زیر پای آبشار صخره ها

از هجوم این همه لنگی مرا پیدا کنید


دل قناری زیست اما در لک آواز مرد

خاک شد با سوت آهنگی مرا پیدا کنید


نیمه شب بیست و پنجم بهمن نود/تهرانپارس




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 9:11   علی محمد مودب  | 


افسوس


 

در خیل تو خواستم سواری باشم

در لشگر تو طلایه داری باشم

افسوس که هیچ بودم آنقدر که باد

نگذاشت در این هوا غباری باشم



+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 0:40   علی محمد مودب  | 


 

 

سوگوارم چون درختی‌، ریشه‌های خویش را

کز چه کژ برداشتم آن روز پای خویش را

 

سرفه کردم‌، کوه لرزید و امانت باز ماند

جراتی کو تا بلرزانم صدای خویش را

 

رنج‌ها می‌بیند از من، هر که بر گِرد من است

بس که دارم گردباد آسا هوای خویش را

 

عرضه کردم از چه رو بر دلّه‌گان کوی عشق

راست همچون استخوان، مهر و وفای خویش را

 

من که پابوس در شاه غریبانم چرا

در غریبی‌ها بجویم آشنای خویش را

 

در حریم امن عترت، احترامی داشتم

در به در کردم دل بی‌ماجرای خویش را

 

من که مدحت‌گوی اصحاب کِسایم در سخن

از چه بر هر ناکس افکندم ردای خویش را

 

بر نی تن ماندم و پوسیدم و مختار‌وار

با سر نی وانهادم مقتدای خویش را

 

دلو‌گون افکندمت در چاه هر چشم سفید

چشم من آوخ! ندانستم بهای خویش را

 

چشم من آوخ! ندانستم که یوسف خود منم

باختم یک‌سر همه سرمایه‌های خویش را



+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 2:28   علی محمد مودب  |